داستان کوتاه عشق سرعت

درخواست حذف این مطلب

همیشه عشق سرعت داشتم. حتی برای انجام بازی های رایانه ای، بیشتر سی دی های مسابقات رالی رو انتخاب می . چون دلم می خواست با بیشترین سرعت، از همه ماشینا جلو بزنم و رکورددار بشم. این بازی ها برام هیجان خاصی داشت. تا چند سال پیش آتاری بازی می و همیشه برنده بودم ولی با اومدن بازی های رایانه ای اوقات فراغتم، بیشتر با این بازی ها پر شد. اما ی ال پیش برام اتفاقی افتاد که تصورش هم آزارم میده.

همیشه دوستانم تشویقم می و می گفتن، تونه تنها در بازی های رایانه ای، بلکه در رانندگی هم اگر مسابقه بدی برنده می شی. من هم فکر می که حتما همین طور هست. اما از اونجایی که خانوادم به این موضوع حساسیت خاصی داشتن، هر وقت صحبت از رانندگی می شد، پدرم می گفت: پسر، حرف گوش کن. تو باید تا هجده سالگی صبر کنی. رانندگی بچه بازی نیست. بعد از گرفتن گواهینامه، می تونی پشت ماشین بشینی. البته با احتیاط زیاد. اما من اون موقع، فکر می

ادامه مطلب