داستان کوتاه سوء تفاهم در فرودگاه

درخواست حذف این مطلب

هوا خیلی سرد و سوزآور بود. مسافران برای فرار از سرما به سالن انتظار فرودگاه پناه آورده بودند. قبلا اعلام شده بود، پروازها تاخیر دارند، به این جهت مسافران می دانستند که باید زمان بیشتری در انتظار بمانند...

خانم جوانی که مسافرتی طولانی، در پیش داشت، برای این که خودش را سرگرم د، به طرف فروشگاه های فرودگاه رفت. یک کتاب کوچک داستان و قدری شیرینی (در یک پاکت) ید و رفت گوشه دنجی از سالن روی صندلی نشست تا با خیال آسوده، مطالعه کند و هم شیرینی بخورد تا زمان انتظار زودتر بگذرد...


... خانم جوان، مشغول خواندن کتاب شد، به نظرش آمد، داستان جالب و سرگرم کننده ای است و با علاقه، مطالعه شو ادامه می داد. در این موقع خانم پیری هم آمد و کنار او روی صندلی نشست و بلافاصله مشغول خواندن مجله ای شد، که در دستش بود.

این دو نفر به قدری به مطالعه کتاب و مجله درگیر شدند، که به اوضاع و احوال پیرامون خودشون بی اعتنا بودند و کاری به کار هم و دیگران نداشتند. پس از مدتی، زن جوان احساس کرد، که باید چیزی بخوره، به این جهت دست دراز کرد به طرف پاکت شیرینی که روی دسته صندلی قرار داشت و اولین شیرینی را از داخل پاکت برداشت و در دهان گذاشت و بلافاصله متوجه شد،

ادامه مطلب